اولین ها
٢٣تیرماه، جمعه، رفتیم دربند، و این اولین دربند پسری بود...

اولین باری که پسری مثل مامانش از مجسمه ی بزرگ ترسید و به بابا چسبید(من از مجسمه ی میدون حر می ترسیدیم و می ترسم) اینم اولین کشف ارثی ...
و اینجا سرخوش رو دوش بابایی..



اولین ملاقات با یک الاغ محترم...

و این هم تعجب بعد از ملاقات...

اولین جلوس بر روی یک تخت چوبی...

اولین توجه به رودخانه ی روان...

و اولین چهاردست و پا رفتنها بر روی تخت چوبی...

و این هم اولین بلال خوردن پسری اونم با چه اشتهایی...



بعد از دربند رفتیم هایپراستار، و شما اونجا اولین پیتزای زندگیت هم خوردی...
آخر شب یه سری به مغازه ی بابایی زدیم...

و اینجا هم با ایده ی مامان جون اولین تریپ لاتیه پسری... که امیدوارم اولین و آخرین باشه...

در حال خوردن اولین لواشک زندگیت...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین ها
